تبليغاتX
سلام به همه - باز هم خبری نیست
یادداشت های روزانه
نمی دونم چرا از وقتی پیامت رو جواب دادم ازت دیگه خبری نیست

این بار نمی گم غرور احمقانه ام. چون احمقانه مال اونموقع هایی بود که تو هیچ تقصیری نداشتی و من از روی بچگی از روی قوانین خط کشی شده ای که برای خودم تعریف کرده بودم غرورداشتم و لی ...

دیروز داشتم بیگناهان رو می دیدم لیلا گفت از بس منتظر بابام بودم تا کوچکترین نشونه ای ازش ژیدا شد بی اختیار شدم یاد خودم اتادم که از بس منتظرت بودم تا توی خیابون شبهت رو دیدم اونم هزار کیلومتر دورتر از خونه خودم بی اختیار شدم نزدیک بود از خوشحالی گریه کنم ما تو این ها رو انکار کردی گفتی اون من نبودم برادرمه و برادرت بود اون شبه که اون قدر شبیهت بود که داشتم می مردم از  تعجب گفتی این بار سعی کن از دستم ندی درسته پیامهات رو می گفتی اما منظورت رو من می دونم

این بار تو بودی که این قدر ترسوندی من رو از بد بودن خودت که باورم شد که وقتی یام های تهدید امیز از یه ادم روانی بهم می رسید فکر کردم تویی و وقتی توانکار کردی که تو بودی باورم نشد هنوز  هم باور نکردم اما دیگه اون قدر عصبی نیستم ازت

بیا با من باش به ات احتیاج دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:47  توسط me  | 

 

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar