تبليغاتX
سلام به همه
یادداشت های روزانه

                                                         

به شرحی که رفت و از اتفاقات نادر روزگار توی یکی دو روز گذشته فرصتی دست داد، یه مقاله از گلی ترقی خوندم؛ مقاله ی مقاله که نه : پاسخی بود به یکی از انتقادها یا پرسش ها درباره "بزرگ بانوی هستی" ، توی وب دیده بودمش: شرحی از سیر رشد فکریش رو گفته بود از نوجوانی تا رسیده بود به معانی و تعابیر نماد ها و اسطوره ها، و اینکه چه جور نمادها، ناخوداگاه رو به سمت خودشون می کشن و ناخوداگاه هم این کشش رو جواب میده و نمادها رو در یافت می کنه و حتی شاید می فهمه ، اینکه نمادهها توی ناخوداگاه ما هستن، و حتی بین این دو گفتگوهایی اساسی و تعیین کننده هم رخ می ده،

جالب بود، من این کتاب گلی ترقی رو نخوندم، اما چند تا کتاب دیگه ازش خونده بودم که باعث شد وقتی این مقاله رودیدم،save کنم تا بعدا به دقت بخونمش،راجع به نمادها و ایده های یونگ توضیح داده بود، یه چیزایی هم شنیدم راجع به یونگ: می گم شنیدم چون اصلا به خونده های خودم هیچ اعتباری نیست: مثلا این که فکر می کنم یونگ می گه هر نمادی برای ما معنای خاصی داره که برای دیگری نداره؛ این ها زاییده ناخوداگاه خود ماست و با ناخوداگاه دیگری فرق می کنه  و با جست و جویی در ضمیر ناخوداگاه خودمون می تونیم از اون ابعاد مخفی وجود خودمون که حتی برای خود ما هم ناشناخته است آشتی کنیم؛ جنبه هایی که یا به خواست خوداگاهمون و یا  نادانسته اونها رو پنهان کردیم یا حتی سرکوب می کنیم؛ اینا خیلی دیگه روانشناختی می شه اما گلی ترقی حرف متفاوتی می زد و اون معنا دار بودن هر نماد به ذاته .

اینا رو واسه اینکه تحلیل روانشناسی داشته باشم، نگفتم : واسه این می گم که به نظرم کتاب خوندن من به درد هیچی نمی خوره، نه افزایش سواد خودم، نه لذت بردن، نه حتی بالا بردن آمار مطالعه در ایران....

آخه جسته گریخته یه چیزایی می خونم و خوب چون ادامه نداره و کتابا اغلب مال خودم نیست، یا از کتابخونه می گیرم ، یا از این و اون؛ بعدا هم حتی یادم نمیاد چه کتابایی خوندم چه برسه که چی بوده: تنها کتابی که به جرات می تونم هم اسمشو بگم هم بگم محتوی اش چی بوده (تازه اگه همین بوده باشه) حسنی نگو بلا بگو با مضمون تربیتی !

بله کتاب خوندن هم بلد ی می خواد نه این که نسخه داشته باشه، اما حتما هر کی یه جوری می خونه که حداقل یه نفعی ببره از این خوندن- آخه وقت گرانبهات!!!!! رو سرش گذاشتی یا سوادش می ره بالا، یا لیستی از افتخارات رو تهیه می کنه، یا حداقل لذتی می بره( به این میگن آدم منفعت گرا).

آره اینا رو گفتم چون وقتی اتفاقی یکی ارجاعی می ده به یکی دیگه تورو،  اگه قبلا خونده باشی اون بنده خدای قبلی چی گفته دیگه خیلی بده که یه جوری باشی که اصلا انگار تو باغ نیستی.

واسه همین تصمیم گرفتم اگه از این به بعد دست داد و یه کتابی خوندیم یه جوری یه جایی جمله هایی ازش رو بنویسم که اگه تقصیر حافظه کم من باشه : حافظه کمکی برس به داد این طفلکی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 12:38  توسط me  | 

سلام به همه

امروز اتفاقی وارد بلاگفا شدم . اتفاقی هم شروع کردم به ساختن وبلاگ.

برای همین هنوز نمی دونم چی می خوام بنویسم . البته شاید چون همیشه دفتر خاطرات داشتم و می نوشتم و مدتی است که از خودم و نوشتن دور شدم, یهو با دیدن یه دفتر خالی دوباره یاد نوشتن افتادم و شاید مثل یه غریزه رفتم به سراغش. مثل خوردن آب و قتی تشنه ای اگه یهو یه لیوان آب ببینی.

البته چون حرفی برای گفتن به کسی نداشتم, و تا حالا هم فقط برای خودم می نوشتم فقط سلام می کنم . به قول یه دوست بدون پیش فرض یه رابطه رو شروع می کنم تا نه تو منتظر چیزی باشی و نه من.

سلام به همه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:50  توسط me  | 

 

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar