تبليغاتX
سلام به همه
یادداشت های روزانه
این اون چیزی بود که می خواستم به ات بگم اما نمی اومد روی زبونم و تو می گفتی چرا این قدر نمی فهمم حرفت  رو و تا آخرش فکر می کردی که شاید من یادم بره که برای ویرون کردن تمام رویاهای این هفت هشت سال خودم و تو مصمم تر از اونم که با سحر کلام تو و با صدای گیج کننده و نوازشگرت فراموش کنم...

هنوزم می گم: صدای تو زیباترین اتفاق جهان است

یک بار تو من رو محروم کردی از این اتفاق زیبا و حالا خودم خودم رو به برزخ تنهایی های تبعید می کنم

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:49  توسط me  | 

امروز تقویم بر می گشت، باد می زد و ورق های تقویم بر می گشت و من نگاه می کردم تنها نظاره گر بودم به این بازگشت زمان و با خود گفتم می شد برگرده بعضی روزها

کاش تقویم تصویرهای خاطرات مرا هم داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:27  توسط me  | 

توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن تنگ تر می گردد کمند

........................................................................................................................

این رو گفتی اما نمی دونی که من از تو گرفتار ترم اسیرترم اما متاسفم که نمی دونم دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:18  توسط me  | 

میشه برگردی

من خسته شدم از اینکه خبری ازت نیست چرا اینقدر می رنجی از من می دونی که قصد تلافی ندارم پس چرا این قدر زود دلخور می شی دیشب می خواستم برات اس ام اس کنم که اگه عاشق یه زنی هستی براش همه غرورت رو نشون نده اونقدری رو نشون بده که اون باید ببینه بقیه غرورت رو بهش نشون نده غرور لحظه های خلوت ات رو که داری از عشق اش لبریز می شی براش اون جوری که باید نشون بده به اش بگو این لحظه ها غرور نیست که پر هست از اون کسی که دوستش داری نمی دونم چی می خوام به ات بگم اما باش با من

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 13:40  توسط me  | 

گفتی می خوام ببینمت اگه میشه

گفتم نه سودی داره نه ضرورت

اما می خواستم بگم دیدن لازم نیست حضورت فقط گرم میکنه وجودم رو - خودخواهی نیست اما از دیدن اس ام است بعد از یک سال اونقدر خوشحال شدم که اگه من هر ثانیه ام از  تو پره تو هم ثانیه هایی داری که من از توش بگذرم نمی دونم بهاری که گذشت چه جوری بود برات اما برای من هر لحظه اش واقعا فقط به یمن گرمای بهارگذشته گرم و نو بود و تابستون هر روز رو به یادبود روزهای تابستان گذشته پاس می داشتم

دوست دارم اینا رو برات اس ام اس کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 19:30  توسط me  | 

هر چند خیلی خسته بودم و خواب آور اما از یه طرف عصبانی هستم از اون همه بد جنسی که می کنی و از یه طرف اون قدر نیازمندت هستم که نمی تونم برم

میگم نیازمند یاد این مصرع می افتم

منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم

اگر از تو باز مانم به چه کس نیاز آرم

درسته این بیت برای کس دیگه ای گفته شده اما من به تو هم نیاز دارم به بودنت بدون خواسته بدون ادعا بدون توقع فقط باشیم و از حضور هم استفاده کنیم

آخرین حرفی که از تو به یاد دارم اینه

باور کن معجزه باران را...

تو چرا این همه دلسنگ شدی...

نمی دونم اون معجزه که گفتی همونه که من فکر می کنم اگه نباشه دیگه چی....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:4  توسط me  | 

فکر نمی کردم یه روز توی این وبلاگ اومدنت رو ثبت کنم

نوشته هام پر دلتنگی های جورواجوره و اصلی ترینش تویی دیشب گرمای تو رو توی دونه دونه سلام هات حس کردم من تلخم اما نیش عقرب نیست زهر دلتنگی ها است. تحمل کن. باش با من

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 7:53  توسط me 

چرا هر وقت هر جور هر اندازه ای سرم شلوغ میشه هر چه گرفتارم هیچجوری تو نمیری از ذهنم ناگهان که با خودم میام می بینم آخرین کلمه ای که از زبانم خارج شده اسم تو بوده- تو کیستی که من اینگونه بی تاب تو ام

سنگدلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی

جور وجفا بکن اگر رحم و وفا نمی کنی...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:54  توسط me  | 

امروز بعد چند روزی میل ام رو باز کردم تاچک کنم. اسم یکی از دوستان دوران دانشگاه رو دیدم با ذوق و البته درحالیکه قبل از باز کردن ایمیلم مطمئن بودم که هیچ ژیام جدیدی ندارمچوناخرین نفری هم که به من پیام می داد و اون هم از روی تنهایی هاش بود دو هفته است که ازدواج کرده و حتی جواب اس ام اس هم نمی ده چه برسه به ایمیل! خلاصه اسم این دوست دوران دانشگاه خیلی خوشحالم کرد و وقتی متن ایمیل رو خوندم بیشتر خوشحال شدم خیلی عیب یاد من افتاده بود. می گفت خوابم رو دیده خیلی تعجب کردم چون فکر می کنم هیچ کس به یاد من نیست چه برسه که خوابم رو ببینه یعنی ناخوادگاه اونایی که میشناسم اصلا ربطی به من ندارند اما این دوستم می گفت خوابم رو دیده.

به قول یه نفر: ما تو بیدار یهم خودمون رو نمی بینیم حالا شاید توی خواب یکی ببینتمون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 11:16  توسط me  | 

نمی دونم چرا از وقتی پیامت رو جواب دادم ازت دیگه خبری نیست

این بار نمی گم غرور احمقانه ام. چون احمقانه مال اونموقع هایی بود که تو هیچ تقصیری نداشتی و من از روی بچگی از روی قوانین خط کشی شده ای که برای خودم تعریف کرده بودم غرورداشتم و لی ...

دیروز داشتم بیگناهان رو می دیدم لیلا گفت از بس منتظر بابام بودم تا کوچکترین نشونه ای ازش ژیدا شد بی اختیار شدم یاد خودم اتادم که از بس منتظرت بودم تا توی خیابون شبهت رو دیدم اونم هزار کیلومتر دورتر از خونه خودم بی اختیار شدم نزدیک بود از خوشحالی گریه کنم ما تو این ها رو انکار کردی گفتی اون من نبودم برادرمه و برادرت بود اون شبه که اون قدر شبیهت بود که داشتم می مردم از  تعجب گفتی این بار سعی کن از دستم ندی درسته پیامهات رو می گفتی اما منظورت رو من می دونم

این بار تو بودی که این قدر ترسوندی من رو از بد بودن خودت که باورم شد که وقتی یام های تهدید امیز از یه ادم روانی بهم می رسید فکر کردم تویی و وقتی توانکار کردی که تو بودی باورم نشد هنوز  هم باور نکردم اما دیگه اون قدر عصبی نیستم ازت

بیا با من باش به ات احتیاج دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:47  توسط me  | 

 

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar